شعر باران

شب های بی ستاره


PARI YE DARYA EI

 

 

 

 

یک بار هم در من
زلزله ای شبیه این رخ داده است
تمام جزیزه های نا شناخته ام
به زیر آب رفته اند
و من هنوز نمرده ام
نمرده ام از اینکه
 دست های تو را فهمیدم
از اینکه زیر آوار خواب تو را دیدم
و نمی میرم از اینکه
بوی تو پیچیده
لا به لای خشت های نمور این آوار
من،
 از اینکه فکر می کنم کسی شبیه تو
هر شب
مرا از زیر این آوار بیرون خواهد کشید
نخواهم مرد
هنوز نمرده ام
نمی میرم


اینجا کسی گمشده ای شبیه تو را نمی شناسد
و فانوس هایی دریایی
خیره مانده اند به
سرگردانی قایق های پیر

تو به تور هیچ ماهی گیری نمی افتی، چرا؟
پری دریایی کوچک من
من این سمت تمام سونامی های جهان ایستاده ام
و دارم به این فکر می کنم
کسی که گمشده
 تو نیستی، منم
که باید بعد از این
به فانوس های دریایی خیره بمانم
و سرگردانی قایق های پیر

پری دریایی کوچک من
راستی از چهره ی تو چیز زیادی یادم نیست
جز اینکه اقیانوس آرامی ریخته بود
 بین چشم هات
 و روی طراوت لب هات
زمزمه ی تردی بود
که گنگم می کرد
و نمی گذاشت از چهره ی تو
چیز زیادی یادم باشد
و فکر می کنم که
 چهره ی تو
 شبیه عروس های دریایی است
مثل عروسکت
که بی تو به دریا رفت
مثل عروسکت
که بی تو به ساحل برگشته


پری دریایی کوچک من
من در جریان زندگی نیستم
تو جریان باش که دارم با نسیم
جغرافیای صورتت را لمس می کنم
کاش بودی که ببینی
جغرافیای این حوالی
پریشانی موهات را به خاطرم می آورد

اینجا کنار ساحل دنیا
کنار آب های آزاد جهان
خودم را
لا به لای نوشته ای درون بطری
پنهان کرده ام

پری دریایی زیبای من
جزیره ی ناشناخته ی تو کجاست؟

از خانه ای که نساختیم
ویرانه ای باقیست
که دیوار ندارد
که عکس تو را....

 

 

 

 


پنجشنبه یکم آبان 1393 |

 

tan ha eiii

روز ها می آیند و میروند اما تو هرگز مرا ترک نمیکنی!

چنانکه بعد از چند تولد هنوز برایم رویش بی مفهوم و ادامه آن درگیر نباید های زیادیست...

سالگرد زمینی شدنم شهریور بود.... وباز تبریک تولدم را از چشم هایی چیدم که میانشان نبودی!

آه! چقدر تظاهر !

چقدر هم فرو بردن بغض!

چرا واژه ها به کمک احساس نمی آیند؟ 

تا همیشه چشم ها تاوان ندهد!

بیایید گوش کنید میخواهم رک باشم 

می خواهم در جواب تمام چه خبر ها نگویم خوبم....

میخواهم واقعیت ها را فریاد بزنم 

نبودنت را

کم آوردنم را

تحمل کردنم را

گذر روز های بی رحم را 

سالها دارند مرا پیر میکنند 

و لحضه ها تو را هر روز بیشتر از من میگیرند....

و من مانند دریای رو به رویم فقط موج میزنم

شدم مجسمه ای سنگی میان هجوم تمام حس هایی که محکومند به وجود من!

که شده ام خاطر تلخی در افکار این احساس...

من تو را کم دارد به اندازه تمام ثانیه هایی که آمدند اما با یاد تو

به اندازه تمام درک من از عشق... از دوست داشتن .... و از تو

«من» «اینجا» «بی تو» « میمیرم»

 

 


جمعه یازدهم مهر 1393 |

 

خاکستری

سلام 

یه سفر هست که باید برم . . .  هیچی قرار نیست با خودم ببرم  هیچی!

راستشو بخواید دوست ندارم دیگه برگردم اینجا هیچکس از جنس من نیست 

نه خانواده       نه دوستا          نه آشنا ها دوست دارم دیگه بر نگردم . ..  هیچ وقت

 

 

 

بي خبر از حال هم بودن چه سود

بر مزارم با سوز ناليدن چه سود؟

زنده را تا زنده است بايد به فريادش رسيد

ورنه بر سنگ مزارش اب پاشيدن چه سود

گر نرفتي خانه اش تا زنده بود

خانه ي صاحب عزا تا صبح خوابيدن چه سود

گر نپرسي حال من تا زنده ام

گريه و زاري و ناليدن چه سود

زنده را در زندگي قدرش بدان

ورنه مشكي را براي مرده پوشيدن چه سود

گر نكردي ياد من تا زنده ام

سنگ مرمر روي قبرم وانهادن چه سود...

 

یا علی حلال کنید...


جمعه دوم خرداد 1393 |

 

BA Too

امروز هم،
کنار فاصله هامان،
نشسته ام.
امروز هم،
دلم،
لبالب از اشتیاق توست.
باتو،
تمام شده این نا تمام من.
باتو،
لبریز از ستاره شده آسمان من.
باتو،
قرار گرفته دل بی قرار من.
با من بگو، 
بگو،
بگو ای انتظار خوب،
آیا تو هم شده ای بیقرارِ من ؟؟!

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 |

 

bi neshan ha........بی نشان ها

کودکی ام را اشک زندگی کردم تا یادم بماند  هر خواستنی رسیدن نیست و هر رسیدنی داشتن نیست !

نوجوانی ام را  دردزندگی کردم تا یادم بماند هر دوستی دوست نیست و هر دشمنی دشمن!

جوانی ام را آرزو زندگی کردم تا یادم بماند هر رویایی بدست آوردن نیست. هر بدست آوردنی رویا!

و پیری ام را  حسرت زندگی کردم تا یادم بماند  طعم جوانی و خاطراتند که به پیری مزه میدهند.......

افسوس که فکر میکردم راه رفته درست است...

پ.ن /خستم از گرگ و میش دوست و دشمن به هرکه رسیدم خنجر بر قلبم کوفت !



دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 |

 

سال نامه ....

یه مدتی کم تر میومدم.....

نمیدونم این پست ها رو برای کی مینویسم گاهی آدما کارایی رو انجام میدن که فقط انجام داده باشن!

سختی سالایی که گذشت شخصیتمو تلخ کرده دیگه علی سابق نیستم !

سالایی که گذشت خیلی چیزا رو با خودش برد . . . .

تو این سالا هم که تنهایی تنها اتفاق روزام بود با آدمایی آشنا شدم که به نیمه گم شدشون رسیدن...

تنوع همیشه زیبایی آفردیده... نمیدونم این حکمته یانه که سالها قبل و بعد یه اتفاق انتظار بکشی

دلم پره بچه ها ، شمایی که چشماتون رو این متن ها میچرخه ....

شاد بودن شده هنر! هنرمند نیستم اما در چواب نگاه های نگران تر از خودم توی این سالا هنرمند بودم

تصویر واضحی از روزای خوش نمونده منتظرم ، منتظرییم!

                                                به تلخی آخر نزدیکیم مگر دست های خدا شیرینمان کند...


چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 |

 

Andooh ha nemimanand.......... اندوه ها نمیمانند!



نه تو می مانی

نه اندوه

و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود ، قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم ، خواهد رفت

آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز

                                                    


نه تو می مانی

نه اندوه

و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود ، قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم ، خواهد رفت

آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز

تو به آیینه

نه

آیینه به تو ، خیره شده است

تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید

و اگر بغض کنی

آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد

گنجه دیروزت ، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف

بسته های فردا ، همه ای کاش ای کاش

ظرف این لحظه ، ولیکن خالی است

ساحت سینه ، پذیرای چه کس خواهد بود

غم که از راه رسید ، در این سینه بر او باز مکن

تا خدا ، یک رگ گردن باقی است

تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده


سهراب سپهری


چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 |

 

روز هیچ - اشتیاق

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده سر در کمند را

بگذار سر به سینه من تا بگویمت

اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمری است در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرام و روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های ترا دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

بیمار خنده های توام بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب

 


شنبه دوازدهم بهمن 1392 |

 

هنوز - HANOOZ

روزایی که میان امید روزای روشن رو میارن . . .

هر چند که اینروزا هوای حالم گرگ و میشه  ولی امید هست هر روز

                                                                      امید هست هنوز . . .


میدونی عزیز سخت نباشی خورد میشی این روزا

یه ضرب المثل هست که میگه :

قبل اینکه بپری میتونی فکر کنی ، شک کنی یا پشیمون شی

اما وقتی پریدی اگه مطمئن نیاشی بازی رو باختی


چهارشنبه نهم بهمن 1392 |

 

نسل من

من فرزندی به دنیا نخواهم آورد
بگذار منقرض شود این نسل
نسل غمگین چشم هایم..
نسل گونه های خیسم
نسل دل بستن های یواشکی
بگذار منقرض شود

                       نسل این دردهای سر به فلک کشیده و دل های شکسته


چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 |

 

*- *- *- *- *- حسین پناهی -* -* -* -* -*


  تو سکوت می کنی
          فریاد زمانم را نمی شنوی

  یک روز من سکوت خواهم کرد

                      و تو آن روز برای اولین بار

                                  مفهوم "دیر شدن" را خواهی فهمید



مي‌ترسم از عشق
         از عشق مي‌ترسم
            اين شعرهاي عاشقانه که مي‌نويسم
                 سوت زدنِ کودک است در تاريکي

:::

بخوابيم با مهر
به خواب هم پا بگذاريم
روياها و کابوس‌هاي يکديگر را
ببينيم با هم
از آن پس
             ديگر
                    هرگز بيدار نخواهم شد

:::

پنجره خوابیده است
آرام باش
پرده‌ها خوابیده‌اند
حرف نزن
حتا اگر برف صدا کند
و پرده‌ها و پنجره پلک‌هاشان را باز کنند
تو حرف نزن
دنیا خوابیده است
و در رویایی بی‌پایان انگار
آرام گرفته
          آرام بگیر
                  شاید دنیا دارد رویای ما را می‌بیند


:::

در فاصله‌ی من و آنجا که تو بودی
باران‌های بسیار آمدند و شستند
هرچه بود
باران‌های بسیار
باران‌ها که چیزی به جای نگذاشتند
دارند هنوز می‌بارند
                          در فاصله‌ی من و آنجا که تویی
                                                                                   شهاب مقربين




ز " میم " و " شین " و " قاف " ای دل
به " عین " و " شین " و " قاف " آیی




چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 |

 

تا جان بر افشانم چو شمع . . .

  

دوشنبه بیستم آبان 1392 |

 

khiyal

به دردهامان خیانت می کنم

کلاغ ها دروغ نمی گویند

که من این روزها،

                    با "خیالت" خوشترم!

 

 

aztd


شنبه چهارم آبان 1392 |

 

حکایت

دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟
مهمان با مهربانی جواب داد:بله.
دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
دربین اونا
یک عروسک باربی هم بود.
مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟
... و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی
پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!
دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته
باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ،

اونوقت دلش میشکنه

                                     a.z.t.d

گاهی حکایت ها جان میگیرند آن زمان که روبیرویت مینشینند و دهان باز میکنند!

. تو را به یک چایی قند پهلو کنا آنکه دوستش داشتی میکشند. . .

آری این روز ها دلم تنگ است ُ و حسم هوای بودنت را نمیبیند

این روز ها احساس میکنم مدام از کنارم رد میشوی و تقلاهایم برای دیدن صورتت بی نتیجه است

نمیدانم بازی سرنوشت بود ُ قصه بی وفایی تو یامن بود یا رسم دنیا

اینگونه که گذشت پاییز بود

 


پنجشنبه هجدهم مهر 1392 |

 

تلخ

به آخر تلخــــی نزدیکیــــم
مگر دســــت های خدا شیرینمــــان کند!

یکشنبه هفدهم شهریور 1392 |

 


دیرگاهیست که تنها شده ام
قصه غربت صحرا شــــــده ام
وسعت درد فقط سهم من است
بازهم قســــمت غم ها شده ام
دگر آیینه ز من بــی خبر است
که اسیر شب یلــــدا شده ام
من که بی تاب شــقایق بودم
همدم سردی یخ ها شـده ام
کاش چشمـان مرا خاک کنید
تا نبینم کـه چه تنها شده ام …
×××××××××××××××××
.....................................
×××××××××××××××××
من تمـــــام شــــــــعرهایم را
در وصف نیامدنت سروده ام !
و اگر یــــک روز ناگهـــــــــــان
ناباورنه ســــــــر برسی . . .
دســـــــــت خالی ,حیرت زده
از شاعر بودن استعفا خواهم داد!
نقــــــاش میشوم
تا ابدیت نقش پرواز را
بر میله های تمام قفس های دنیـا
خواهـــــــم کشید.
×××××××××××××××××
.....................................
×××××××××××××××××
من خسته ام از اینکه
هر روز فقط باشم
از اینکه عده ای
سیب های یک درخت را
به تاراج ببرند
ولی من هنوز سیب سرخ
بالای درخت را حتی بو هم نکره ام
باور نمیکنید دستانم را بو کنید
بوی سیب نمیدهد
بوی نم دارد
نم باران دیروز است
××××××××××××××××
( a.z.t.d )

h_jentelman@yahoo.com

 

شعر (5)
عشق (4)
اشک (4)
متن (2)
غم (2)
عاشقانه (2)
باران (1)
زیبا (1)
بی تو (1)
متن عاشقانه (1)
قشنگ (1)
روز های خوش (1)

 

 

93/08/01 - 93/08/30
93/07/01 - 93/07/30
93/03/01 - 93/03/31
92/12/01 - 92/12/29
92/11/01 - 92/11/30
92/09/01 - 92/09/30
92/08/01 - 92/08/30
92/07/01 - 92/07/30
92/06/01 - 92/06/31
92/05/01 - 92/05/31
92/04/01 - 92/04/31
92/03/01 - 92/03/31
92/02/01 - 92/02/31
92/01/01 - 92/01/31
91/12/01 - 91/12/30
91/11/01 - 91/11/30
91/10/01 - 91/10/30
91/09/01 - 91/09/30
91/08/01 - 91/08/30
91/07/01 - 91/07/30
91/06/01 - 91/06/31
91/05/01 - 91/05/31
91/04/01 - 91/04/31
91/02/01 - 91/02/31
91/01/01 - 91/01/31
90/12/01 - 90/12/29
90/11/01 - 90/11/30
90/09/01 - 90/09/30
90/08/01 - 90/08/30
90/07/01 - 90/07/30
90/06/01 - 90/06/31
90/05/01 - 90/05/31
90/04/01 - 90/04/31
90/03/01 - 90/03/31
90/02/01 - 90/02/31
90/01/01 - 90/01/31
آرشيو

 

PARI YE DARYA EI
tan ha eiii
BA Too
bi neshan ha........بی نشان ها
سال نامه ....
Andooh ha nemimanand.......... اندوه ها نمیمانند!
روز هیچ - اشتیاق
هنوز - HANOOZ
نسل من

 

آبجی سپیده
(×: مرد دریا دل :×)
شعر باران (شعبه2 )
شعر شقایق
پری کوچک تنها
کوتاه و زیبا !
گوگل
یاهو

 

شعر دست ها
شعری زیبا
تجربه های قشنگ زندگیم
آواز عاشقانه ما ...
داستان کوتاه
شقایق ها

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ