تبليغاتX
شب های بی ستاره
   
عاشق چشم انتظار

 

سلام

 امروز دوست دارم فقط شعر بنویسم شعر !!!

بارانیبارانیبارانیبارانیبارانیبارانیبارانی

 

 

هیچ کس ويرانيم را حس نکرد

 

وسعت تنهائيم را حس نکرد

 

در ميان خنده های تلخ من

 

گريه پنهانيم را حس نکرد

 

در هجوم لحظه های بي کسی

 

درد بي کس ماندنم را حس نکرد

 

آن که با آغاز من مانوس بود

 

لحظه پايانيم را حس نکرد

 

بارانی

 

 

 

باتو يا بی تو

 

 

لحظه ها رفت


کجايی ای بی من تنها


و ای بی تو آرام


سايه ات روی قلبم


غم های ديرين ، شادی امروز


اين منم پاره ای تن


ببين ، بخند ، چه کردی با من


موقع رفتن من

 

 

کجایی ؟ 


 

 

                           بارانی

 

 

 

قصه اينجوري شروع شد

 

من وچشمات و ترانه

 

تـــــــو رو خواستن تا هميشه

 

گريه و اشک شبانه

 

تـــــــو مي دوني تا هميشه

      

من به ياد تو مي مونم

 

هرچــــــي که ترانه دارم

 

واسه ي چشات مي خونم

 

واسه داشتن دستات

 

لـــــحظه هام پر از بهونه اس

 

ديدن صـــــورت ماهت

  

يه خيال عاشقانه اس

 

بي تــــــو من هيچي ندارم

   

پيش چشمات کم مي يارم

 

اگه تـــــو بخواي مي ميرم 

  

جون به دستات مي سپارم

 

لحـــــظه ها مو با حضورت

 

عاشق وترانه خون کن

 

با نـــــگاه پاک و معصوم

   

دل سردمونشون کن

 

تو مثه اب و نفس باش

    

واسه اين عاشق مجنون

 

رو تن اين خاک تشنه

 

تو ببار هميشه بارون

 

*   *   *   *   *   *   *   *   *   *   *   *   *   *

 

بارونی

 

*   *   *   *   *   *   *   *   *   *   *   *   *   *

 

شب شیشه ای

 

منو ، انتظارو ، کابوس تنهایی ....

 

منو حس اینکه هر لحظه اینجایی !

 

دارم آینه ها رو گم می کنم ، کم ، کم....

 

تو رو هر طرف رو می کنم میبینم

 

نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی!

 

تو که لحظه لحظه ، حالم رو می دونی

 

اگه این بهارم برنگردی خونه ،

 

دیگه چیزی از من یادت نمی مونه

 

منو رها کن از این فکر تنهایی

 

تو نرفتی...! نه! تو هنوزم اینجایی!

 

دارم از خودم با فکر تو رد می شم

 

دارم عاشقی رو با تو بلد میشم

 

نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی!

 

تو که لحظه لحظه ، حالم رو می دونی

 

اگه این بهارم برنگردی خونه ،

 

دیگه چیزی از من یادت نمی مونه

 

منو رها کن از این فکر تنهایی

 

تو نرفتی...! نه! تو هنوزم اینجایی!

 

*- -*- -*- -*- -*- -*- -*- -*- -*- -*- -*

 

 

بارانی

 

*- -*- -*- -*- -*- -*- -*- -*- -*- -*- -*

 

 

از اینکه سر زدین ممنون

 

 

ممنون   !!!

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 15:18  توسط هومن | 

                  نوای نی

   

خدا حافظ ای گرد و خاک نشسته

 

خدا حافظ ای شیشه های شکسته

 

خدا حافظ ای خاطرات پر از درد

 

خدا حافظ ای لحظه های غم و سرد

 

خدا حافظ ای عمر بی خود گذشته

 

خدا حافظ ای نامه های نوشته

 

منو لحظه ها و منو قصه ها

 

منو پاکی قلب بی انتها

 

منو سالها دوری  از آسمون

 

منو عشق گمگشته ی بی نشون

 

منو وعده های سراسر فریب

 

منو درد هایی که ماندن قریب

 

منو انتظار و منو انتظار

 

منو  قلب پا خورده بی قرار

 

تنهایی

 

 

دوباره سلام !

داشتم فکر میکردم ما ها چقدر خاطره داریم که با بیاد آوردنشون هم کلی بخندیم و هم کلی ناراحت شیم من فکر میکنم خاطرات هستن که زندگی آدما رو میسازن حالا میخوان خوب باشن و یا تلخ اما قبول کنید خاطرات تلخ هم به مرور زمان یه جورایی برای آدم شیرین میشن میدونین بستگی به دیدگاهتون داره !!!

من خودم جزوه اون دسته از آدمها هستم که برای دیگران ارزش قائلم پس مطمئنا خاطره بدی از دیگران توی ذهنم نمیمونه یا اگه بمونه شب های پنج شنبه که با خودم خلوت میکنم و قدم میزنم حلش میکنم !!!

راجعبه پنج شنبه ها باید بهتون بگم تقریبا باهم متفاوتن هم برای من و هم برای هر کسی که بخواد یه روز توی هفته دلشو خونه تکونی کنه راه مناسبیه قدم زدن و من این راه رو به شما هم پیشنهاد میکنم

اما یه حسن یا بدی اون اینکه ذهنتون فرصت میکنه بیشتر خاطراتتون رو به یاد بیاره و این قسمت ، قسمت جدا نشدنی از شب پنج شنبه هاست ، به یاد آوردن مکان ها یا آدمهایی که درگیرشون بودین ویا مشکلاتی که هنوز نتونستین حلش کنین و منتظر یه نشونه برای دوباره شروع کردن یا ازبین بردنشونین....

راستی اگه به 2یا 3 سال عقب بر میگشتید همون راهی رو میرفتید که رفتید؟

فقط میتونم بگم کمتر کسی هست که قبول کنه اشتباه کرده البته اگه اشتباهی کرده باشه!  

اذیتتون نمیکنم به فکر یه شب پنج شنبه ،  یه خیابون ساکت ، یه دل پر  ، یه شنونده خیالی و دوتا پای پاکار باشین  تا بگین و گوش کنه هرچی رو که تا حالا فاصله ها  ازتون گرفته....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 20:51  توسط هومن |